تبليغاتX
آغاز
پشیمانم

سلام دوستان عزیز

همه اونهایی که در این بحث شرکت کردن .

چه موافق و چه مخالف .

من فکر میکردم با طرح این سوال که « چرا تعدد زوجات ؟ » به جوابی قانع کننده و روشن برسم . این سوال از طرفی چون نص صریح قرآن کریم بود و از طرف دیگر اشکالاتی بر اون وارد بود و چون این مساله رو از مهمترین مشکلات جامعه امروز میدانستم به بررسیش پرداختم . میخواستم با طرح این موضوع و با روشن شدن این موضوع و یافتن جوابی برای آن ٬ دید بهتری نسبت به اسلام پیدا کنم . خیلی علاقه داشتم و آرزو داشتم که ای کاش کسی دلیلی روشن در توجیهش به من ارایه دهد . ولی نشد . خیلی ها که دعوتشان کرده بودم ٬ نیامدند . شاید حرفی برای گفتن نداشتند . شاید هم ارزش اینرو نداشتم که پاسخ بدهند یا سوال بی ارزش بود . به هر حال در بین حدود ۹۰ نظری که تا حال نوشته شده ( تا این لحظه که این متن نوشته میشود ) ٬ هیچ کدام در توجیه این مساله نبود .

سوء ظنی به درستی یا نادرستی این آمار بود . با اینکه منبع رو اعلام کرده بودم ٬ آدرس سایت را هم در نظرات متن قبلی نوشتم و الان هم میگویم که اگر کسی جدول مربوطه را خواست ٬ ایمیلش رو بگذارد تا میل بزنم .

تا ۳۱ فروردین در خدمتتان هستم . بعد از آن برای مدتی به سفر خواهم رفت . اگر توانستم ٬ در آن مدت مطلبی خواهم نوشت .

آرزوی روزهای خوب و شاد و توام با موفقیت براتون دارم .

+ نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت 14:44 توسط رضا |

تعدد زوجات

مقدمه :    

کودک شش ساله در دنیای پیرامون خود میگردد و چیزهای جدید بسیاری میبیند . راجع به هر چیزی سوال میکند . اطرافیان این کودک هم سعی بر این دارند که جوابی به او دهند که قانعش کند . ولی در این بین خیلی پیش می آید که با جواب به او ، سوالات جدیدی در ذهنش ایجاد میشود . این سوال و جواب ادامه میابد ...

و حال من امروز مثل آن کودک شش ساله است . به مسایلی فکر میکنم و چون جوابی پیدا نمیکنم که قانعم کند ناچار سوال میکنم و مثل چند خطی که در بالا نوشتم ، اطرافیان هم جواب سوالم را میدهند . ولی این پایان کار نیست . در بین جوابهایی که میشنوم ( که نه تنها مشابه هم نیستند که در بعضی موارد متناقض هم هستند ) دوباره سوالاتی برایم پیش می آید و این سوال و جواب ادامه میابد ...

و من اگر چند خط بالا را نوشتم ، میخواستم بگویم سوالاتی را که در ادامه این مطلب و شاید مطالب بعدی مطرح خواهم کرد ، مانند سوالات آن کودک است که هیچ قصد و غرضی ندارد و تنها به دنبال حقیقت میباشد . شاید هم بعضی از مسایلی که مطرح خواهم کرد از دید برخی افراد ، کودکانه باشد . سوالات من در این چند مطلب ، نقدی خواهد بود بر کتاب نظام حقوق زن در اسلام (نوشته مرتضی مطهری ) . خود نویسنده این کتاب گفته که هرچه در دین اسلام تحقیق و جستجو کنیم ، عظمت و حقایق اسلام بیشتر و بیشتر روشن خواهد شد . البته نظرات دیگری هم که در  سایر کتب و سایتهایی مثل مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی آمده هم مطرح خواهد شد . امیدوارم دوستان عزیزی که این مطالب را می خوانند به دور از تعصب و با منطق درباره سوالات مطرح شده بحث کنند تا حقیقت روشن گردد .

تعدد زوجات :   

ابتدا قسمتی از مطالب نوشته شده در این کتاب که در توجیه این موضوع میباشد را بیان کرده و سپس انتقادات و سوالات خود را مطرح خواهم کرد . البته موضوع بحث ، ازدواج دایم میباشد و در مطالب آینده ازدواج موقت نیز مورد بررسی قرار خواهد گرفت .

1-     طبیعت مرد ، چند همسری است و طبیعت زن داشتن یک همسر و اسلام در این مورد سخت گیری نکرده و این آزادی در اسلام است . البته حد و حدودی هم در این مساله قایل شده و تعداد آن را به چهار محدود کرده است . و به قول دوست عزیزم فرشاد ، اگر تعداد زوجه به یکی محدود میشد ، این ظلم بود نه آزادی .

2-     بیماری ماهانه زن و خستگی او از فرزند زادن ، زن و مرد را از لحاظ جنسی در وضعیت نامشابهی قرار میدهد و سبب میگردد که مرد کم و بیش رو به سوی زن دیگر بیاورد .

3-     میل مرد به داشتن فرزند بیشتر و گسترش دودمان و محدود بودن فرزند آوری برای زن یکی دیگر از عوامل میباشد . مساله دیگر عامل اقتصادی است و در گذشته بالا بودن تعداد فرزندان ، عامل موثری در وضع اقتصادی خانواده بوده است .

4-     عامل دیگر فزونی تعداد زنان بر مردان بوده . این امر از آنجا ناشی میشده است که مردان در کارهای خطیر مانند جنگ شرکت میکرده اند و امکان کشته شدنشان بیشتر از زنان بوده است . در این کتاب آماری هم در تایید افزون بودن تعداد مردان بر زنان آمده است . آقای مطهری این عامل را حقی برای برای طبقه نسوان و وظیفه ای برای مردها بیان کرده اند .

5-     چند همسری عامل نجات تک همسری . در شرایطی که موجبات تعدد زوجات پیش می آید و عدد زنان نیازمند به ازدواج از مردان نیازمند به ازدواج پیشی میگیرد ، اگر حق تاهل این زنان به رسمیت شناخته نشود و به مردانی که واجد شرایط اخلاقی و مالی و جسمی هستند ، اجازه چند همسری داده نشود ، رفیقه بازی و معشوقه گیری ، ریشه تک همسری واقعی را میخشکاند .

غیر از دلایل مطرح شده ، دلیل دیگری را در توجیه یا وجوب تعدد زوجات نتوانستم پیدا کنم . و حال سوالات و ایرادات من به دلایل بالا :

1-     من به هیچ وجه این رو قبول ندارم که طبیعت مرد ، چند همسری است . خود آقای مطهری هم به این نکته اذعان دارند که طبیعت مرد چند همسری نیست . اگر طبیعت مرد چند همسری بود ، باید در بسیاری از کشورها و در بین کسانی که از نظر مالی و جسمی توانایی دارند تعدد زوجات رواج میافت و حال میبینیم که در بسیاری از کشورهای دنیا و حتی در کشور خودمان و در میان مردها ، تعدد زوجات عمل نکوهیده ای به حساب می آید . حال اگر که مردهایی هستند که از این امر استقبال میکنند ، دلیل بر این نمی باشد که طبیعت او چنین است . که اگر این را قبول کنیم باید این را هم در نظر بگیریم که زنانی هم هستند که آرزوی چند شوهری را در ذهن دارند . حال چرا این عمل مردان طبیعی و آن عمل زنان غیر طبیعی است ، نمیدانم . و حال ببینیم این حکم اسلام آزادی است یا ظلم . در اینجا باید بگویم که این حکم به آقایان آزادی داده است ولی به زنان چه ؟ آیا ازدواج برای فروکش کردن شهوت است ؟ آیا این حکم موجب تحقیر زنان نیست ؟ یک مساله جالب در این بین وجود دارد . اگر یک زن نتواند شهوات مرد را فروکش کند ، این قانون اجازه اختیار همسر دوم و ... و چهارم و صیغه اول و دوم و ... را به مرد میدهد . ولی اگر مردی نتواند غرایز جنسی زنی را ارضا کند ، آن زن محکوم به سرکوب غریزه خود است . اگر برآورده کردن غرایز جنسی مرد اینقدر مهم است که برای ارضای آن میتواند با تعداد نا محدودی زن رابطه جنسی داشته باشد ، باید راهی هم برای ارضای این غریزه در زن باشد . و در پاسخ به فرشاد عزیز باید بگویم که اگر محدود کردن تعداد زوجه ظلم به مرد باشد ، محدود کردن زوج برای زن نیز ظلم است .

2-     این قسمت دو موضوع مطرح میشود : یکی خستگی زن از فرزند آوردن و دومی بیماری ماهانه زنان . موضوع اول که در دنیای امروز دیگر مطرح نیست . چون در جامعه ما دیگر تعدد فرزندان وجود ندارد و خانواده ها به تک یا دو فرزندی بسنده میکنند . حال اگر بنا به دلیل دوم برای مردی در این مدت کنترل این غریزه ممکن نباشد ، راههای دیگری هم وجود دارد . یکی از این راهها ازدواج موقت است . با اینکه خود ازدواج موقت هم اشکالات فراوانی دارد ولی در این مورد میتواند به کار گرفته شود . ازدواج تنها برای فرو نشاندن غرایز جنسی نیست . اهداف والاتر و مهمی در ازدواج وجود دارد که نباید با این حکم ارزشش پایین بیاید .

3-     در این قسمت هم دو مطلب بیان شده است . علاقه به تعداد فرزند بیشتر « در قسمت اول به دلیل علاقه به گسترش خاندان و در قسمت دوم به دلیل نیاز مالی خانواده » همان طوری که میدانیم و در قسمت قبل هم اشاره کردم در جامعه امروز ما کمتر کسانی هستند که بیشتر از دو فرزند داشته باشند . عامل اول که طرز فکر قدیمی و مردودی است . امروز عامل دوم هم درست برعکس شده است . یعنی در جامعه امروز ما داشتن فرزند زیاد علاوه بر اینکه کمکی به اقتصاد خانواده نمیکند بلکه بار مالی فراوانی را بر خانواده تحمیل میکند .

4-     این عامل که مهمترین عامل تعدد زوجات ذکر شده و آقای مطهری در کتابشان حول این مساله مانور داده اند و ظاهرا تنها دلیلی که برای توجیه این مساله پیدا کرده اند همین فزونی تعداد زنان بر مردان است . ایشان ابتدا آمار کشورهای اروپایی را آورده و متذکر شده اند که در بسیاری از آن کشورها تعداد زنان از مردها بیشتر است و نتیجه گرفته اند که باید تعدد زوجات وجود داشته باشد . پس از ذکر این آمار ، تعداد زنان و مردان هند را مقایسه کرده اند و چون تعداد مردان هند از زنان آن کشور بیشتر است ، در این آمار دقیق تر شده و دیده اند که تعداد زنان آماده ازدواج ( محدوده سنی خاصی را در نظر گرفته اند ) بیشتر از تعداد مردان آماده ازدواج است . نکته جالبی که وجود دارد اینکه ایشان فقط در آمار هند دقیق شده اند . چه بسا اگر آمار کشورهای اروپایی هم مورد بررسی دقیق تری قرار میگرفت ، ممکن بود که تعداد مردان آماده ازدواج بیشتر از زنان آماده ازدواج باشد . بعد از بررسی این آمار ایشان آمار ایران را مورد بررسی قرار داده و بیان کرده اند که تعداد مردان از زنان در ایران بیشتر است . بعد هم گفته اند که « البته این آمار ممکن است صحیح نباشد و اگر جزییات آمار در ایران را هم بررسی کنیم احتمال اینکه تعداد زنان از مردها ( آماده ازدواج ) بیشتر باشد ، وجود دارد » . اولین نکته ای که در اینجا جلب نظر میکند اینکه ایشان آمار کشوری مثل هند را که هیچ اطلاعی از نحوه آمار گیری در آن را ندارند ، قبول دارند ولی آمار ایران را نه ! حال من آماری را که از سایت مرکز آمار ایران گرفته ام و مربوط به سرشماری سال 85 میباشد را در این قسمت نقل میکنم . در این سرشماری تعداد مردها 30244270 نفر و تعداد زنان 29278477 نفر میباشد . یعنی تعداد مردها 965793 نفر بیشتر از زنان میباشد . این افزونی تعداد مردها بر زنان در تمامی سنین مشهود است بطوریکه تعداد مردان 15 تا 30 ساله 12614919 نفر و تعداد زنان در این سن 12348216 نفر میباشد یعنی تعداد مردهای 15 تا 30 ساله 266703 نفر بیشتر از زنان در این سن است . همچنین تعداد مردان 30 تا 45 ساله 298573 بیشتر از زنان در این سن است . همچنین تعداد مردان 45 تا 60 ساله 37998 نفر بیشتر از زنان در این سن میباشد . البته مرکز آمار ایران ، این آمار را در بازه های سنی 5 ساله آورده است که من برای جلوگیری از حجم زیاد این آمار ، هر سه بازه 5 ساله رو با هم جمع کرده و در بازه های 15 سال بیان کردم . در هیچ کدام از این آمار تعداد زنان از مردها بیشتر نیست . حال با توجه به این آمار درمیابیم که تعدد زوجات در ایران علاوه بر اینکه تضییع حقوق زنان است ظلم آشکار به مردها میباشد . چه بسا این حکم پسران زیادی را از داشتن همسر محروم میکند . در این بین آماری هم توجه مرا جلب کرد . تعداد آقایانی که هرگز ازدواج نکرده اند حدود سیصد هزار نفر بیشتر از خانمهایی با همین شرایط است . و تعداد زنان دارای همسر حدود هشتاد هزار نفر بیشتر از مردان با همین شرایط است . یعنی هشتاد هزار نفر از زنان همسر دوم یا سوم یا ... هستند . به نظر من با این آمار جای هیچ دفاعی از تعدد زوجات باقی نمی ماند .

5-     این قسمت هم با توجه به آمار بالا رد میشود .

این از دلایل من در رد تعدد زوجات . حال اگر شخصی دلیل دیگری در توجیه تعدد زوجات دارد آماده شنیدن و بحث در این باره هستم . اگر فرصتی بود در مورد حقوق زنان در مطالب بعدی هم بحث خواهم کرد .

+ نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 21:59 توسط رضا |

تبریک

سلام

                                    

دوست داشتم حالا که نزدیک عیده ، از جشن باستانی نوروز و مراسم چهارشنبه سوری بنویسم . ولی منابعی که در نظر داشتمو نتونستم پیدا کنم . در آینده اگر فرصتی پیش آمد درباره این موضوعات مطالبی خواهم نوشت .

حلول سال 7030 میترای آریاییی ( 8۷ عرب ) و فرا رسیدن عید باستانی ایران ، نوروز رو تبریک میگم .

سال قبل موقع تحویل سال از خدا خواستم که تو سال جدید در انجام کارهای نیک و دوری از گناه بهم کمک کنه . ولی امسال ... . ولی امسال حال دیگه ای دارم . امسال دیگه نمیتونم دعا کنم . نمیتونم ازش چیزی طلب کنم . چون امسال دیگه به وجودش ... . نمیدونم . شاید اینم قسمتی از تکامل عقل و اندیشه باشه یا شایدم پسرفت و گمراهی ...

امسال دعا نمیکنم . آرزو میکنم .

امیدوارم سال آتی سالی پر از نشاط و سرشار از موفقیت براتون باشه .

آرزو دارم سال جدید سالی باشه برای پیشرفت مردم ایران .

سالی بدور از رنج و محرومیت مردم .

سالی برای تغییر ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 1:13 توسط رضا |

برگی از تاریخ ایران(4) - بابک خرمدین 2

در مطلب قبلی راجع به زمان و مکان تولد و سرزمین تحت نفوذ و دین بابک توضیحاتی دادم . در این قسمت ، بیشتر از خود بابک خواهم گفت .

بابک را بحق باید بزرگترین قهرمان و پهلوانی ترین چهره تاریخ مبارزه های آزادی خواهی ایرانیان در برابر سلطه ویرانگر اعراب دانست و این تنها بدان دلیل نیست که بابک طولانی ترین و کوبنده ترین مبارزه ها را بر ضد اعراب پیش برد ؛ بلکه بیشتر به دلیل اصالت نهضت او و ریشه های عمیقی است که این نهضت در جامعه آن روز ایران داشت . بابک از میان مردم ساده و زحمتکش کشورش برخاسته بود . روحی سرشار از عشق وطن داشت و اگر به پا خواسته بود ، فقط بخاطر آزادی میهنش بود . مبارزه او از هرگونه شائبه جاه طلبی بدور بود . بابک حتی در لحظه ایکه با سپهسالار و همسرش در محاصره سه هزار سپاهی وحشی عرب افتاده و افشین با سی هزار قشون در کمین اوست ، زینهار نامه زرین خلیفه را با تحقیر پس میفرستد و افشین خود فروخته را به باد سرزنش و شماتت میگیرد . موقعی که بر نطع خونین جلاد معتصم زانو زده ، زبان از نکوهش دشمنان وطنش باز نمی دارد و حتی کلمه ای که حاکی از پشیمانی او از راهی که رفته بر لب نمی راند و این نشان دهنده ایمان راسخ او به آرمانهایش میباشد .

 

اگرچه برخی مورخان ، دلیل پیروزیهای بابک را کوهستانی بودن منطقه و سردی هوا دانسته اند ، ولی با اندک تاملی درمیابیم که سبب کامرانی بابک و ناکامی دشمنانش ، اتفاق کلمه و متحد بودن مردم آذربایجان و پایداریشان در پیروی نکردن و تاب نیاوردن در برابر سلطه اعراب بوده است . اعرابی که به قول نویسندگان ، قلمروشان چنان وسعتی داشت که وقتی آفتاب در کرانه غربی آن غروب میکرد ، در کرانه شرقیش سپیده میدمید .

بابک از سال 201 تا 223 در مقابل سپاه وحشی عرب مقاومت کرد و به قول مولف روضة الصفا و عوفی ، هزار بار هزار « یک میلیون » نفر از اعراب را به درک واصل کرد . او مقاومتها و رشادتهای بسیاری از خود نشان داد و میرفت که آزادی از دست رفته ایران را باز گرداند که با خیانت یک ایرانی خود فروخته بنام افشین شکست خورد. آری بابک از اعراب شکست نخورد . او به سبب اعتمادش به افشین شکست خورد . افشینی که برای پیروزی بر بابک از قاطع ترین حربه های خود استفاده کرد . حربه دوستی . او بخاطر وعده هایی که از طرف خلیفه از قبیل مال و مقام گرفته بود با بابک مبارزه کرد و او را فدای جاه طلبی خود کرد . ولی دنیا به افشین هم روی خوش نشان نداد . او چند سال بعد ، در زندان خلیفه از گرسنگی مرد...

 

قسمتی از گفتگوی بین خلیفه و بابک در دربار :

چون خليفه اندر آمد ، همگان خم شدند و كرنش كردند جز بابك ، كه بسان كوهي استوار ايستاده بود . پس از چند گاه خاموشي هراس انگيز ، سرانجام خليفه نشست و به پرخاش گفت : " اي سگ ، چرا در جهان فتنه انگيختي ؟ " بابك خاموش و استوار ايستاده بود و هيچ واكنشي از خود نشان نداد ! معتصم بار ديگر گفت : " اي سگ ، با توام ! " بابك همچنان استوار و خاموش بود ... در اين هنگام " افشين " سر نزديك گوش بابك كرده و گفت : " واي بر تو ، خليفه اميرالمؤمنين از تو پرسد و تو خاموشي ؟ " بابك گفت : " منم بابك " خليفه در حاليكه از خشم سرخ شده بود گفت : " اي بابك ، تو كاري كردی كه هيچكس نكرده بود ، پس اينك تحمل مجازاتي را بكن كه هيچكس تا كنونم تحمل نكرده است " بابك گفت : " پس بزودي تاب مرا خواهي ديد " دژخيم وارد شد و سفره خود گسترد ، تن بابك را برهنه كردند و خليفه دستور داد كه دست راستش را از مچ ببرند . هيچ اثري از درد در سيماي اين قهرمان ديده نشد و او گفت : " زهي آساني " ! همه تاريخ نويسان نوشته اند كه چون دست بابك از پيكرش جدا شد ، وي مچ خون آلود خود را به چهره اش ماليد و با دست چپ ، همه چهره اش را بخون شست . معتصم گفت : " بپرسيد كه از چه رو چنين كرد ؟ " از او پرسيدند و گفت : " چون چهره ام از رفتن خون زرد شود ، مبادا پندارند كه از ترس بوده است ! "

 

بعد از قطع دستان و پاهای بابک ، سر از تنش جدا کرده و او را در بیرون شهر بدار آویختند و بدین گونه وحشیت اعراب بیش از پیش بر همگان روشن شد .

 

خونسردی و بی پروایی دلیرانه ای که بابک در مواجه با مرگ نشان داد،شایسته قهرمانان بود .

 

دو نقطه از آذربایجان که با بابک منسوب است :

در دامنه کوه بابا مقصود ، که در دامنه شرقی سبلان واقع است ، قبور باستانی موجود است که کتیبه هایی نیز بر بالای آن قبور بوده ؛ متاسفانه در گذر زمان ، سود جویان غارتگر فرهنگ ملی ، کتیبه های مذکور را به یغما برده اند . محل یکی از قبر ها نیز که درست در قله این کوه بوده ، به وسعت زیادی تخریب شده است . این قبور باستانی منتسب به بابک و مادرش می باشد . شاید یکی از این گورها متعلق به مادر بابک باشد که پس از سقوط دژ بذ ، در راه بازگشت به زادگاه خود ، در آنجا فوت کرده است .

یکی دیگر از نقاطی که توسط افسانه هایی بابک بدانجا وابسته میگردد ، استخر اسب « آت گلی » است . این استخر در مغرب اردبیل و در کوهپایه های دامنه های شرق سبلان قرار دارد . مردم منطقه معتقد بوده اند که اسب بابک پس از دستگیر شدن او در ان استخر فرو شده و هر از چند گاهی اسب سفیدی از استخر بیرون آمده و شیهه میکشد و دوباره در آن فرو میرود .

اینکه مادر بابک پس از شکست فرزند دلاورش بدان سو آمده و افسانه اسب بابک که در منطقه پرداخته شده ، چنین میرساند مردمی که در آن حوالی در انتظار بازگشت پیروز مندانه قهرمان خود به دیارشان بوده اند ، در عمق نا امیدی ، چنین افسانه هایی را ساخته اند .

 

و مطالبم را با قطعه شعری از منظومه « بابک حماسه ملی » علی صبوری پایان میدهم :

 

« خروش کوچه تاریخ می آید

 

هنوز از بابکان آید

 

               طنین شیهه اسبش

 

                                هنوز از بابکان آید

 

                                            شکوه برق شمشیرش

 

هنوز از آت گلی

 

                فریاد اسبش میدهد آواز

 

                                                  بابک را »

 

منابع مجموعه مقالات « برگی از تاریخ ایران » را در پنج مقاله قبل در مطلبی با عنوان « برگی از تاریخ ایران – مقدمه » نوشته ام . در این مقاله ها سعی بر آشنایی بیشتر خوانندگان با تعدادی از قهرمانان و مفاخر تاریخ میهنمان بود که امیدوارم کوششم مفید بوده باشد .

از خوانندگان محترم وبلاگ خواهشمندم که در قسمت نظر سنجی شرکت نمایند که موضوع مطالب آینده وبلاگ را با توجه به نظر شما انتخاب خواهم کرد .

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 16:32 توسط رضا |

برگی از تاریخ ایران(4) - بابک خرمدین 1

در این مقاله یکی دیگر از برگهای تاریخ کشورمان را ورق خواهم زد . برگی که اسم یکی از بزرگترین قهرمانان میهنمان آن را مزین کرده است . دلاوری که حدود 22 سال بزرگترین و مهمترین مقاومت ایرانیان را در برابر اعراب رهبری کرد . قهرمان آزادی خواه . بابک خرمدین .

 

تعصب مورخان :

وقتی درباره موضوع واحدی به کتب تاریخی مراجعه میکنیم ، تناقض های بسیاری میبینیم . دلیل این موضوع بیشتر به ملیت و تعصب مورخان برمیگردد . این گفته ویل دورانت که « قسمت عمده تاریخ حدس است و باقی آن تعصب » صحیح به نظر میرسد . نمونه آن را در مقاله قبلی در مورد مزدک دیدیم و همانگونه که اشاره خواهم کرد ، در مورد بابک نیز صادق است .

مورخان متعصب عرب و مسلمان ، بیشترین تهمت ها را نثار بابک کرده اند . پدر او را مردی گدا و مادرش را زنی از یک چشم کور و بسیار کریه الچهره معرفی نموده اند . بابک را حرام زاده و دین او « خرمدینی » را کثیف ترین دین به تصویر کشیده اند و بطور کلی هرچه خصوصیات زشت و کریهی که در عالم شناخته شده را در حق بابک روا داشته اند .

متاسفانه برای شناخت واقعی بابک و نهضت او ، منابع کمی در دست است . ولی از بین این همه تهمت ها و تعصب ها ، نویسندگانی همچون سعید نفیسی کوشیده اند تا به حقیقت قیام بابک و دین او دست یابند که آنچه از نظر شما خواهد گذشت ، حاصل تلاش این پژوهشگران میباشد .

 

بابک ، کی و کجا ؟

بابک سرداری دلیر و باهوش بود که مدتها شورشهای خرم دینان را رهبری کرد . در این کار نیز وی جانشین جاویدان بن شهرک بود که از روسای خرمیه آذربایجان بود . نهضت خرمدینان حدودا از سال 194 به رهبری جاویدان به پا خاست و از سال 201 با رهبری بابک نیروی تازه ای به خود گرفت . این نهضت تا هفتاد سال بعد از مرگ بابک تا سال 300 هجری ادامه داشت .

برخی بابک را اهل میمند دانسته اند که در صورت الارض بن حوقل با مشکین شهر کنونی مطابقت میکند . مولف معجم البلدان بابک را برخاسته از قریه ای بنام خرم در حوالی اردبیل میداند . برخی نیز او را از دهی بنام بلال آباد از توابع شهرستان میمه از قرای سرحدی عراق و آذربایجان دانسته اند و گروهی او را اهل مدائن میدانند .

به هر حال بابک زاده هر نقطه ای از خاک ایران بوده باشد ، همان ابر قهرمان تاریخ کشورمان شمرده خواهد شد و بی کم و کاست همان بابک خواهد بود که هست و در نظر هر ایرانی ، ستایش انگیز و افتخار آفرین خواهد ماند و نامش برگی از تاریخ ایران را زینت خواهد بخشید .

 

سرزمین تحت فرماندهی بابک و دژ بذ :

سرزمین بابک از جنوب به حدود اردبیل و مرند ، از مشرق به دریای خزر و شروان ، از شمال به دشت مغان و کرانه رود ارس ، و از مغرب به نواحی جلفا و نخجوان و مرند میرسید . جایگاه بابک در قسمت شمالی کوهستان سبلان بوده است . مقر فرماندهی او ، دژ بذ یا همان قلعه بابک میباشد که در 50 کیلومتری شمال اهر در منطقه ای که به نام کلیبر معروف است قرار دارد . این دژ بر فراز قله کوهستانی در حدود 2300 تا 2700 متر است و اطراف دژ را دره های عمیقی با ژرفای 400 تا 600 متر فرا گرفته است .

 

خرمدینی :

به گفته رستم علی یوف ، تعلیمات خرم دینان ، جریانات واحد مذهبی و عبارت بوده است از ادامه ترقی آیین مزدکی . شرح حال مزدک و عقایدش در مقاله قبلی تقدیم حضورتان گردید . بنا به روایتی بعد از قتل عام مزدکیان توسط قباد در سال 530 ، گروههای مختلفی از مزدکیان با نامهای مختلفی ظهور کردند . بعد از این واقعه ، خرمه دختر فاده که بنا بر روایت مشهور زن مزدک بوده ، از مداین گریخته و در ری ظهور کرد و دین خرم دینی را ایجاد کرد .

پس از کشته شدن بابک نیز تا بیش از هفتاد سال دیگر یعنی تا حوالی سال سیصد ، این جنبش ملی ادامه داشت و تا اواسط قرن ششم ، خرم دینان در آذر بایجان بوده اند .

به هر حال دین خرمی ، شاخه ای از دین مزدکی میباشد که خود دین مزدکی نیز بر آیین زرتشتی استوار میباشد .

( به دلیل طولانی بودن مطلب و درخواست دوستان ، مقاله را به دو بخش تقسیم کردم . نوشته حاضر ، قسمت اول مقاله میباشد و بخش دوم را نیز بزودی تقدیم حضورتان خواهم کرد . )

+ نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 20:18 توسط رضا |

برگی از تاریخ ایران(3)- اعراب در ایران

در گذر تاریخ و از میان حوادثی که کشورمان با آن روبرو بوده است ، دردناک ترین و اسف بار ترین حادثه ، شکست ایران از اعراب میباشد . شکستی که دل هر ایرانی را به درد می آورد . حادثه ای که با وقوع آن نه تنها جان و مال و ناموس و غرور ملی مردم - به بیشترین حدی که در تاریخ شاهد بوده – مورد تعرض قرار گرفت ، بلکه دستاوردهای علمی و ادبی ایرانیان پایمال شد و استقلال کشور از بین رفت . در این مقاله به پیروزی اعراب بر ایران و حکومتشان در ایران می پردازم و در مقاله بعدی به مقاومت ایرانیان در برابر اعراب اشاره خواهم کرد .

 

شکست نهاوند و بررسی علل آن :

با ظهور اسلام و گسترش آن در عربستان ، و پس از وفات پیامبر ، تمام تلاش ابوبکر صرف قدرتمندتر کردن سپاه مسلمانان و تجهیز آن شد . با روی کار آمدن عمر ، که سپاه اعراب در حد قابل قبولی نظم یافته و تجهیز شده بود ، اندیشه حمله به ایران شکل گرفت . با اینکه این فکر در ابتدا بشدت مورد اعتراض واقع شد ولی پس از مدتی مرزهای ایران شاهد هجوم سپاه عرب گردید . سپاه ایران در ابتدای امر این حمله را جدی نگرفت و به مسخره اعراب که تجهیزات جنگی ابتدایی و قوای کمی داشتند ، پرداخت . ولی با گذشت زمان ، ایران با شکستهای پی در پی و سنگینی مواجه شد و موقعی سران سپاه ایران متوجه این موضوع شدند که کار از کار گذشته بود . سپاه ایران در پی این شکستها ، بالاخره به این نتیجه رسید که تمامی ایران را بسیج کرده به جنگ با اعراب بپردازد . از این رو یزدگرد به تمام سرداران خود در سراسر ایران نامه نوشت و گفت که همه سپاههایی را به نهاوند بفرستند . دو لشگر اعراب و ایرانیان در نهاوند به جنگ پرداختند و بالاخره ایران شکست خورد . این آخرین مقاومت سازمان یافته ساسانیان در مقابل اعراب بود . از این به بعد نه لشگری در کار بود و نه دولتی و نه کشوری . همه چیز به دست اعراب بود و از این روی عرب این پیروزی را فتح الفتوح خواند . سقوط نهاوند در سال 21 هجری ، 14 قرن تاریخ پر حادثه و باشکوه ایران باستان را که از هفت قرن قبل از میلاد تا هفت قرن بعد از آن طول کشیده بود ، پایان بخشید .

در ابتدای امر ، شاید این شکست بسیار عجیب به نظر برسد . چون سپاه ایران با آن نظم و قدرتی که داشت ، بعید بود که توسط بیابان گردانی و آنهم با سلاحهای ابتدایی شکست بخورد . ولی با اندکی تامل درمیابیم که این شکست قابل پیشبینی بوده است . اگر در تاریخ دقیق شویم و اوضاع حکومت ساسانیان را مورد بررسی قرار دهیم ، به عوامل این شکست دست میابیم . در مقاله قبلی اشاره شد که نظام حکومتی دوره ساسانی بر پایه فئودالیسم بوده است. نظام طبقاتی که در آن طبقات پایین جامعه ، که اکثریت مردم هم از این طبقه بودند ، از کمترین حقوق سیاسی و اجتماعی برخوردار بودند و اکثرا از حکومت حاکم ناراضی بودند . باز در مقاله قبلی اشاره کردم که در این دوره ، دین زرتشتی منحرف شده و روحانیون به ترویج خرافات میپرداختند . به نظر میرسد این دلزدگی مردم از دین و دولت ، و تمایل قلبیشان به تغییر اوضاع کشور ، مهمترین دلیل سقوط دولت ساسانی باشد . چه اگر غیر از این بود ، و مردم از حکومت حاکم راضی بودند ، به هیچ وجه امکان شکست سپاه ایران در برابر اعراب نبود . سپاهی که اندیشه غلبه بر حکومت روم را داشت و از نظر تجهیزات و آموزش سربازان و تعدادشان ، برتری تام بر اعراب داشت . بنا بر این مهمترین دلیل شکست ، انحراف دین زرتشتی و فساد دستگاه روحانیت و نظام طبقاتی حاکم بر کشور میتواند باشد .

 

اعراب در ایران :

چه بگویم ؟ از کشتن و اسیر و آواره کردن مردم؟ از سوزاندن کتابخانه ها ؟ از ویران کردن شهرها ؟ از ازبین بردن فرهنگ و تاریخمان ؟ از قساوت و بی رحمی ؟ از جهالت عرب ؟ آری . شاید بهترین واژه برای توصیف عرب ، جهالت باشد . جهالت اعراب بحدی بود که گروهی از آنان برای مقابله با فخری که قریش در حضور پیامبر در میان طائفه خود به دیگر قبائل میفروخت ، و برای اینکه از قریش چیزی کم نداشته باشند ، از میان خود پیامبری برگزیدند تا به لحاظ شرافت ، قبیله آنان از قریش کم نداشته باشد .

ایران شکست خورد و اعراب وارد کشورمان شدند . در برابر سیل هجوم تازیان ، شهرها و قلعه های بسیار ویران شدند . خاندان ها و دودمان های بسیاری بر باد رفت . نعمتها و اموال توانگران را تاراج کردند و غنائم و انفال نام نهادند . دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند . از پیشه وران و برزگران که دین اسلام را نپذیرفتند ، باج گران به زور گرفتند و جزیه نام نهادند . خشونت و قساوت عرب نسبت به مغلوب شدگان بی اندازه بود . اعراب فکر میکردند که زبان ایرانیان مانع ترویج قرآن خواهد شد و شاید این زبان ایرانیان خلقی را بر آنها بشوراند . بنا بر این سعی کردند که آثار فرهنگ و زبان ایرانی را از بین ببرند . بدینگونه بسیاری از کتابها و کتابخانه های ایران سوزانده شد . گفته اند وقتی سعد بن ابی وقاص بر مدائن دست یافت ، در آنجا کتابهای بسیاری دید . نامه به عمر نوشت و در باب این کتابها دستوری خواست . عمر در پاسخ نوشت که آنهمه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتابها است سبب راهنماییست ، خداوند برای ما قرآن فرستاده است که از آنها راه نماینده تر است و اگر در آن کتابها جز مایه گمراهی نیست ، خداوند ما را از شر آن در امان داشته است . در تاریخ آمده است که وقتی قتیبة بن مسلم سردار حجاج به خوارزم رفت ، هر کس را که خوارزمی مینوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بیدریغ در گذاشت و موبدان قوم را هلاک کرده و کتابهایشان را سوزانیدند تا آنکه مردم امی باقی بمانند و از خط و کتابت بی بهره باشند .

حسین بن علی ، دختر آخرین پادشاه ساسانی ( شهربانو ) را که به هنگام فتح ایران اسیر شده بود ، بعقد ازدواج خویش درآورد . ( البته در اینکه شهربانو زن او بوده یا کنیزش ، اختلاف نظر وجود دارد . ) باین ترتیب امام ها که وارث بحق پیامبر بودند ، وارث سلطنت ایران نیز که موهبتی الهی بود ، محسوب شدند که ظاهرا این سلطنت تا الان هم ادامه دارد .

 

موالی !

با روی کار آمدن بنی امیه ، عرب با خودپسندی کودکانه ، مسلمانان دیگر را موالی یا بندگان خویش خواند ! نظام حکومت اشرافی بنی امیه ، آزادگان و نژادگان ایران را مانند بردگان درم خرید ، از تمام حقوق و شئون مدنی و اجتماعی محروم میداشت و بدینگونه ، تحقیر و همه گونه جور و استبداد با نام موالی پیوسته بود . مولی نمی توانست به هیچ کار آبرومند بپردازد . حق نداشت سلاح بسازد و بر اسب بنشیند . اگر یک مولای نژاده ایرانی ، دختری از بیابان نشینان بی نام و نشان عرب را به زنی میگرفت ، یک سخن چین فتنه انگیز کافی بود تا طلاق و فراق را بر زن و تازیانه و زندان را بر مرد تحمیل نماید .

فیروز نامی مشهور به ابولؤلؤ که ایرانی بود و از دست صاحبش به عمر شکایت کرده بود ، چون زر خرید بود ، عمر به شکایت او توجهی نکرد . در این هنگام فیروز او را با خنجر مورد حمله قرار داد و او را به درک واصل کرد .

از ویژگیهای معاویه در رابطه با رفتارش با ملتهای تحت امر و بخصوص با ایرانیان که همچون خلفای دیگر ، کینه جویانه بود ، به نامه ای که او به حاکم فارس « زیاد » نوشته ، اشاره میشود : « قوم ایرانی که به صورت موالی در میان ملتهای اسلام به سر میبرد ، جز با سیاست عمر قابل هدایت نیست . هرگاه بخواهید از شر این قوم راحت باشید ، باید مردم ایرانی را اسیر کنید و در اسارت به ذلت و خواری بیفکنید و به گونه ای آنان را زبون سازید که هرگز قادر به راست گرفتن سر خود نباشند . با زنانشان ازدواج کنید ، اما به آنان زن ندهید . در واگذاری جیره بحدی بدهبد که نمیرند و در جنگ ، خطرناکترین صحنه ها را به آنها واگذارید و امورات صعب و دشوار را همچون ساختن و هموار کردن کوهها و جاده ها . مبادا پشت سر آنها نماز بخوانید ، نگذارید در صفهای اول قرار گیرند . مقامات و فرماندهی به ایرانیان ندهید و اگر علامه و دانشمند هم باشند ، در قضاوت شرکت ننمایند . »

ولی بالاخره این عرب بیابان گرد که میدان فکر و عمل او هرگز از جولانگاه « اسبان و شترانش » تجاوز نکرده بود ، برای اداره کشور وسیعی که به دستش افتاده بود ، ناچار به برتری موالی اذعان کرد و از آنها برای اداره کشور کمک خواست . عبث نیست که یک خلیفه اموی این عبارت معروف را گفته که « از این ایرانیها در شگفتم . هزار سال حکومت کردند و ساعتی بما محتاج نبودند . و ما صد سال حکومت کردیم و لحظه ئی از آنها بینیاز نشدیم . »

اینچنین بود سرگذشت کشورمان در دو قرن اول هجری . ولی وضع چنین نماند . روح با عظمت ایرانی هرگز چنین خفتی را قبول نمیکند . قیامهای بسیاری بر علیه دستگاه خلافت صورت گرفت . ابو مسلم قهرمان خراسان ، مازیار دلاور خطه طبرستان ، خرمدینان همیشه قهرمان در اصفهان ، و ... . و اما در آذربایجان دلاوری از دل مردم برخاست . قهرمانی که سخت ترین و مهمترین مقاومت ایران در مقابل اعراب را رهبری کرد و مدت بیست و دو سال با اعراب جنگ کرد و خواب خوش را از خلفای عرب ربود . او بابک خرمدین بود .

در مقاله بعدی که خاتمه بخش مقالات با موضوع « برگی از تاریخ ایران » میباشد ، از بابک سخنها خواهم گفت .

+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 8:0 توسط رضا |

برگی از تاریخ ایران(2) - مزدک

در ادامه مقاله قبلی _ که مقصود از این دو مقاله شناخت دو تن از بزرگان میهنمان و رسیدن به این است که تعالیم این دو شخص چقدر در افکار مردم و سرنوشت کشورمان مخصوصا در مدت حکومت اعراب در ایران تاثیر گذاشته _ از مزدک مینویسم که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته و به فلسفه و هدفش از قیام در مقابل حکومت وقت کمتر پرداخته شده است . شخصی که در تعداد قابل توجهی از کتابهای تاریخی مورد نکوهش قرار گرفته و تهمت های بسیاری به او زده شده است . ولی حقیقت چیز دیگری است . مزدک ، قهرمان ملی ایران است .

 

کی و کجا ؟

مزدک در عهد قباد ساسانی در اواخر قرن پنجم میلادی ظهور کرد . ظاهرا کلمه مزدک از مشتقات مزدا است که در زبان اوستایی به معنی خداست . اسم پدر مزدک چنانچه از ترجمه پهلوی اوستا بر می آید بامداد بوده که در پهلوی بامدات نوشته میشده است . دینوری مزدک را متولد شهر اصطخر میداند ، ابوریحان از نسا « شهری بدین نام هم در خراسان ، هم در فارس و کرمان و همدان وجود داشته است » و مولف تبصرة العوام از تبریز .

 

چرا قیام ؟

در اینکه ساسانیان حکومت مقتدری تشکیل داده و گامهای ارزنده ای در جهت پیشرفت ایران برداشتند ، شکی نیست . ولی در ادامه ، پاره ای مسائل سبب تضعیف و اضمحلال این دولت گشت . جامعه زمان ساسانیان ، جامعه ای محافظه کار و اشرافی و مبتنی بر نظامات و مقررات خشک و جامد بود و دوران تحول خود را از نظام دودمانی به نظام مالکیت زمین می گذرانید. از مآخذ قدیمی چنین بر می آید که در زمان ساسانیان وضع اداری کشور به « فئودالیسم » مبتنی بوده است . یعنی اشراف و مالکان چنان حیثیت و قدرتی داشته اند که در مقابل آنها عامه مردم یا از حقوق سیاسی بطور کلی محروم بودند یا تا حدی از حقوق سیاسی کشور می توانسته اند بهره مند شوند. با گذشت زمان این مساله حادتر شده و در نظام طبقاتی حاکم بر جامعه فاصله ها بین گروههای مختلف مردم بیشتر و بیشتر میشد. اشراف روز به روز ثروتمندتر شده و طبقات پایین تر جامعه روز به روز فقیرتر میگشتند . در این میان ، مزدک ، این پیرو راستین زرتشت ، در مقابل حکومت می ایستد و با این وضع جاری کشور به مخالفت میپردازد .

علت دیگر پیدایش جنبش مزدکی اضمحلال دین زرتشتی و بوجود آمدن خرافات دینی بوده و از تاریخ بر میاید که این هم دستخوش تبلیغات فئودالی بوده است زیرا که میبینیم در سیستم فئودالی ، دستگاه دولتی راهنمایان دینی را مامور میکند که در مردم عقاید خرافی تبلیغ کنند تا مردم به دنبال افکار دیگر نروند . مهمترین علت اضمحلال دین زرتشت پیش از بوجود آمدن مانویت و مزدکیت ، جاه طلبی و خودخواهی موبدان بود که تدریجا در زمان ساسانیان شیوع یافت . کتاب معروف پهلوی « مینوک خرد » که در اواخر دوره ساسانی نوشته شده ، درباره بدکاریهای روحانیون چنین حکایت میکند : « اصل عیوب روحانیون ، ریاکاری ، شهوت رانی ، بی توجهی به وظایف دینی و اخلاقی و تعصب بوده است . » جالبتر آنکه تمام بی عدالتی ها را به اسم دین زرتشت بر مردم تحمیل میکردند . در چنین وضعی مزدک به مخالفت با این بی عدالتی ها برمیخیزد و چون با مقاومت اشراف مواجه میشود این مخالفت ، رنگ و بوی جدی تری به خود میگیرد و با توجه به اینکه در این میان از حقوق مردم طبقه پایین جامعه دفاع میشود ، عده زیادی از مردم به حمایت از مزدک برمیخیزند .

 

کیش مزدک :

ابن طریق در خصوص اصول مذهب مزدک شرحی مینویسد که ترجمه آن از این قرار است: « خدا ارزاق را در روی زمین آفرید که مردم آنها را در میان خود به طور برابری قسمت کنند و کسی از کس دیگر بیشتر نداشته باشد. ولی مردم بین خود ظلم میکنند و هر کسی نفس خودش را به برادرش ترجیح میدهد. ما میخواهیم در این کار نظارت و وارسی کنیم و مال فقرا را از دولتمندها گرفته و از توانگران به تهیدستان بدهیم و از هر کس که مال و زن و خدم و امتعه زیاد داشته باشد، از وی گرفته و بین او و غیر او مساوات بکنیم تا آنکه احدی را امتیاز بر دیگران نماند. » مزدک میگفت چون علت اصلی کینه و ناسازگاری در جهان، نابرابری مردمان است، پس باید عدم مساوات را از میان برداشت . خدا مردم را مساوی آفرید و ارزاق و نعمتها را هم آفرید که مردم در بین خود به مساوات تقسیم بکنند ولی معایب پنج گانه رشک و خشم و کین و نیاز و آز باعث ظلم و تعدی و عدم مساوات گردید . به عقیده مزدک انسان باید بکوشد تا بقایای شر را از روی زمین محو و زایل کند. پشتیبان و رواج دهنده این شر بیش از همه دستگاه دولت می باشد و مظاهر آن عدم مساوات اجتماعی و مالی در بین مردم است. بنابراین در درجه اول باید این عدم مساوات از بین رود . از این جهت نهضت مزدک یک تعلیم دینی نبود که بطور منفی اقدام نماید ، بلکه تعلیمی بود بر ضد دولت ملوک الطوایفی آن عصر . نهضت مزدکیان رستاخیز و انقلابی بود که با همراهی پیشه وران و افراد دیگر طبقه پایین جامعه انجام گرفت . کیش مزدک جرقه ای بود برای بیداری قشر ستمدیده ایران . اندیشه مزدک از نظر جنبه مذهبی با زرتشت و مانی چندان مغایر نیست . اما دکترین مزدک دارای عواطف و تمایلات بشر دوستی بیشتری بوده است . در بعضی منابع آمده که مزدک به عنوان پیامبر جنبشی را رهبری کرده ولی بیشتر پژوهندگان بر این باورند که مزدک خود را پیامبر نخوانده ، لکن کتابی را بنام زند به او نسبت داده اند . هرچند از کتاب مزبور اثری نیست ، ولی از نوشته های برخی مورخین اسلامی چنین بر می آید که این کتاب را مطالعه کرده اند . خوارزمی در کتاب مفاتیح العلوم ، کتاب زند را تاویل اوستا آورده و محمد اسعد طلس درباره آن بطور مفصل بحث کرده و آن را تفسیر اوستا دانسته است . مزدک از نظر شخصیت مذهبی ، خود یکی از موبدان زرتشتی بوده و بنا به گفته مورخان موبد موبدان یعنی « قاضی القضاة » بوده است . با اینکه آئین مزدک ممکن است سرچشمه های فکری مختلفی داشته باشد ، از آن جهت که برای نخستین بار در تاریخ انسانی ، اندیشه مساوات اقتصادی را در مقیاس وسیع تبلیغ کرده و مردم را برای رسیدن به آن به جنبش درآورده است ، پدیده ای اصیل و استثنایی در گذشته های میهن ماست و مقام کاملا ویژه و ممتازی در تاریخ بشری دارد و مسلما آینده نیز بیشتر از گذشته ، بزرگواری وی و اندیشه هایش را ثابت خواهد کرد . محققانی که عقاید مزدک را از دیدگاه کمونیستی نگریسته اند ، برداشت آنها در حق فلسفه مزدک خلاف احتیاط عالمانه است زیرا که اندیشه مزدک درباره مساوات اقتصادی بر پایه عقاید عرفانی بوده نه بر اساس فلسفه مادی .

 

اشتراک زن !؟

بزرگترین اتهامی که مذهب مزدک را فاسد ساخته ، اشتراک زن بوده است . اما هیچ یک از نویسندگان متعصب ، مفهوم لغوی این اصطلاح را تشریح نکرده اند . در این زمینه باید به اطمینان ادعا بکنیم که مزدک چیزی درباره اشتراک زن ، خلاف اخلاق انسانی نگفته است . او نمی گفت که یک زن در میان خلقی اشتراکی باشد ، بلکه میگفت که در دین زرتشتی تعدد زوجات نیست. چرا باید هر یک از سردمداران تعداد زیادی زن در حرمسراهای خود زندانی کنند؟ مردی که حرمسرایی ترتیب داده ، حق تمتع از بیش از یک زن را ندارد و بقیه از آن کسانی است که به مناسبت احتکار او از آن موهبت محروم شده اند . آقای جمالزاده در این زمینه میگوید : « در بسیاری کتابها و در فیلمها شاهد قضایای بسیاری که به زن و مرد ارتباط دارد بوده ایم و خوب می دانیم که در جاهایی از دنیا چند مرد دارای فقط یک زن هستند و در جاهای بسیار دیگری تعدد زوجات مجاز است . ولی هرگز نخوانده و نشنیده ام که پیشوایی ( بخصوص از طبقه روحانیون مانند مزدک ) بیاید و بگوید که هر مردی حق دارد با هر زنی ولو آن زن شوهر دار و مادر باشد ، نزدیکی کند و حتی چنین سخنی را از زبان آنارشیست ها و نیهیلیستها هم نشنیده ام .

فردوسی در مورد خسروپرویز پس از شمردن گنجهای متعدد او درباره حرمسرای او میگوید: « به مشکوری زرین ده و دو هزار ------ کنیزک بکردار خرم بهار » یعنی دوازده هزار زن جوان بمانند « خرم بهار » در حرمسرای خود داشته است و آیا با این حال نمیتوان قبول کرد که هر یک اعیان و سران و اشراف کشوری و لشگری و حکام دور و نزدیک که لابد تعدادشان به چند هزار تن بالغ میگردید اقتدا به ولی نعمت خود کرده و حرمسراهای خود را از صدها و هزاران زنان و دختران مملو میساخته اند و آیا نمیتوان احتمال داد که برای مردها و جوانانی از طبقات پایین تر یعنی رعیت و کاسب و اهل بازار و اصناف  بقدر کافی زن خوب و مناسب باقی نمی ماند ؟ جمال زاده در این مورد میگوید : « سخنان منتسب به مزدک را درباره اشتراک زنان ، چنین توجیه میکنم که او به هموطنانش و بخصوص به مردم خردپا می گفته که ای مردم روا نیست و یزدان پاک نمیپذیرد که آنهمه زنان در حرمسراهای بزرگان و توانگران در انحصار آنها باشند و برای شما بقدر کافی زن خوب نماند . »

 

سر انجام مزدک و کیش او :

در حدود سالهای 528 تا 531 ، خسرو انوشیروان «کسری» به حیله ای مزدک و پیروانش را به عده هشتاد هزار نفر در یک جا جمع کرده و همه را قتل عام کرد . این قتل عام مزدکیان در سالهای بعد هم اتفاق افتاد . ولی این واقعه باعث از بین رفتن کامل این گروه نشد . بعد از این واقعه گروههای مختلفی از مزدکیان با نامهای مختلف ظهور کردند و در هر دوره ای از تاریخ کشورمان به مبارزه با بی عدالتی و ظلم برخاستند . مانند گروهی که بوسیله خرمه که به احتمال قوی دختر مزدک بوده و از مداین گریخت و در ری ظهور کرد و دین خرمی را ایجاد کرد و همچنان که در مقالات بعدی اشاره خواهم کرد مهمترین گروهی بودند که در مقابل حکومت اعراب در ایران مقاومت کردند .

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 13:24 توسط رضا |

برگی از تاریخ ایران(1) - زرتشت پیامبر ایران باستان

اولین موحد جهان :

زرتشت ، پیامبر باستانی ایران ، به گواه تاریخ و گفته محققان ، اولین موحد جهان است . او در تاریخ دنیا نخستین کسی است که مذهب را از صورت سحر و جادو و اجرای مراسم ظاهری و اعتقاد به خرافات و موهومات رهایی بخشیده و آنرا بر پایه محکم اخلاقیات استوار کرد . پیامبری که سخن و آیین او تاثیر بسزایی درفرهنگ و تاریخ میهن عزیزمان و حتی در تمدن جهانی از چین گرفته تا انگلستان ، داشته است . استاد عبدالعظیم رضایی در جلد اول کتاب تاریخ ادیان جهان به نقل از موریس مترلینگ آورده : « حکمت زرتشت، در افکار افلاطون و فیثاغرث و هراکلیت تاثیر بسزایی داشته و این نفوذ به حدی بوده که میتوان گفت اساس فلسفه افلاطون همان فره وشی زرتشت است . شاید یک چهارم کلمات انگلیسی از لغات اوستایی باشد. چهار پنجم معتقدات عیسویان، از ایرانیان اقتباس شده است » . در کتاب تاریخ تمدن ایرانی که نوشته چهارده استاد سرشناس اروپایی است آمده : « اگر فرض کنیم که فرض یکتاپرستی از ایران به اسرائیل نرفته است ، باز از پذیرفتن این مطلب ناگزیریم که ایران به اشاعه توحید و بیان روشن و مقنع آن در میان قوم اسرائیل کمک شایانی نموده است ». با توجه به این مطالب ضروری به نظر میرسد که در افکار و تعلیمات زرتشت ، که تا این حد در جهان نفوذ کرده ، دقیق شویم و شناختی - هرچند کم و جزئی- از این پیامبر باستانی میهنمان داشته باشیم.

خواستگاه و تاریخ ظهور زرتشت :

گروهی از مورخان تولد زرتشت را در شهر بلخ میدانند و بعضی او را اهل ری و برخی دیگر وی را از مردم آذربایجان میدانند و عده ای هم بر آنند که او در میان اقوام ماد ، چشم به جهان گشوده است . استاد عبدالعظیم رضایی معتقد است که زرتشت در 6500 قبل از میلاد در آذربایجان چشم به جهان گشوده است و برای این تاریخ در کتاب خود نظر ده تن از دانشمندان بزرگ جهان را آورده است . ولی آقای هنینگ او را متعلق به 600 قبل از میلاد می داند . با بررسی کتابها و سایتهای مربوط به زرتشتیان ، سال 600 قبل از میلاد را معقول تر میدانم و زادگاه او هم به احتمال قوی آذربایجان بوده است.

زرتشت که بود؟

بنا بر روایات مختلف ، پدر زرتشت پورشسب و مادرش دغدو نام داشته است . نیبرگ از معروفترین ایرانشناسان معاصر ، در کتاب دینهای قدیم ایران ، زرتشت را طبیب و کاهنی دانسته است که در روزگارانی بسیار دور ، در یکی از جوامع آسیای مرکزی ، به حکم وراثت ، پیشوایی دینی و اجرای آداب و مناسک خاص قبیله خود را بر عهده داشته است . هرتسفلد از ایرانشناسان معروف دیگری می باشد که نتایج سی و چند سال تحقیقات تاریخی خود را در دو جلد کتاب بنام زرتشت و جهان او گرد آورده است . او در سروده های زرتشت ، همه جا اشارات تاریخی و سیاسی می بیند و پیامبر ایرانی را سیاستمداری می داند که برای اصلاح وضع کشاورزان و نیز برای باز گرداندن سلطنت به خاندان هخامنشی پارس به دودمان شاهی ماد ، که خود بدان تعلق داشت ، می کوشید . از نظر او زرتشت دخترزاده « ایشتوویگو » آخرین شهریار قوم ماد بود و کورش بزرگ، پس از برانداختن قدرت و سلطنت آن قوم ، دختر ایشتوویگو را ، که مادر زرتشت بود ، به زنی گرفت و بدین سان زرتشت فرزند خوانده کورش گردید و کمبوجیه برادر مادری او شد .

با اینکه در بسیاری از موارد مربوط به زرتشت اتفاق نظر وجود ندارد، ولی همه قبول دارند که او ، شخصیتی پرتوان داشت و بر مردم زمانه اش آنچنان تاثیر عمیقی گذاشت که خاطره اش هرگز فراموش نشد . و اینکه اگر غرض از پیامبر ، انسانی را بدانیم که از موجودی آسمانی و الهی بر او وحی رسیده است تا قومش را دعوت کند ، او هم پیامبر بود . صداقت و یکپارچگی اخلاقی داشت . راستی و راستگویی را تبلیغ می کرد و از دروغ و فریب و تزویر بیزار بود و سخنی تازه در میان آورده بود که ارزش گفتن و شنیدن داشت و مردمی که او راهبر معنویشان بود، انسانهای معقول و سالمی بودند . او با جرات و جسارت میان مردم می گردد و آنان را به اهورامزدای یکتا دعوت می نماید و چنین اظهار می کند: « ای مردم بپذیرید، هومت[ اندیشه نیک]، خوخت[ گفتار نیک]،و هورشت [کردار نیک] را تا رستگار شوید .

دین و فلسفه زرتشت :

این دین در شمار دینهای بزرگ عالم است ، زیرا که هر یک از عقاید و قواعد و اصول و احکام و ادعیه و مناجات و سرودها و عبادات آن بدون تغییر و تبدیل ، به حالت اولیه باقی مانده است و با اینکه صدمات و آسیبهای فراوان دیده، به مذاهب متعدد منشعب نشده و صورت اصلی خود را کاملا حفظ نموده است . نخستین نیروی معنوی در اوستا [اهو] است که به معنی جوهر هستی آمده و اهورا مزدا هم از این کلمه ترکیب یافته است . دومین نیروی معنوی دئنا است که در پهلوی آن را دین می گویند و امروزه به معنی کیش بکار میرود ، در حالیکه در حقیقت معنی وجدان می دهد . « گاتاها» که سروده زرتشت و مهمترین و قدیمی ترین بخش « اوستا» کتاب مقدس زرتشتیان است ، در حقیقت نخستین کتابی است که چند هزار سال پیش بشر را به شاهراه توحید رهنمون می سازد . این کتاب آشکارا با گروه پروردگاران آریایی به مخالفت پرداخته وپرستش آفریدگار یکتایی به نام « اهورا مزدا» یا « سرور دانا» را در میان مردم ایران زمین استوار ساخت.

فلسفه زرتشت یک اعتراض و مبارزه عظیم بر ضد شر و بدی است . او نشان داد که جهان کامل نیست بلکه به سوی کمال در حال حرکت است و ما که خود را اشرف مخلوق